مفسر نهجالبلاغه، فقیه و از برجستهترین مثنویپژوهان معاصر ایران بود. او از علمای شیعه در قرن سیزدهم شمسی و از پیشگامان طرح مباحث حقوق بشر اسلامی و اعلامیه حقوق بشر در اسلام به شمار میرفت.
میخواهیم شما را با متفکری آشنا کنیم که هم آزاداندیش بود و هم دینمدار. دو مقولهای که نزد برخی از متفکران غربی و حتی شرقی در تضادی آشتیناپذیر قرار داشت و دارد، اما او این مرزبندیهای صوری را در هم شکست و بسان برخی متفکران پیشین غربی و شرقی، طرحی نو درانداخت و اتحاد حقایقی چون دانش، فلسفه، مذهب، عرفان، اخلاق، هنر، ادب و … را به باور رساند. محمدتقی جعفری معلمی بود که هرگز خود را از تعلیم و تربیت بینیاز نمیدید، زیرا معتقد بود: «بهترین استاد، همواره بهترین دانشجوست». او اعتقاد داشت: «اگر مربیان و پیشتازان جوامع، نشانی حیات ما را به دست ما بدهند، هیچ انسانی احساس شکست در زندگی نخواهد کرد». او به خوبی دریافته بود که موضوع تربیت انسان، بیش از آنکه با سخنپردازی و کلیبافی و دستهبندیِ نظریات دیگران ممکن باشد، موضوعی است از جنس عمل: «کردار عینی مربیان بشری در امر تعلیم و تربیت، اساسیتر و مؤثرتر از گفتار آنان است». تربیت، انعکاس رفتاری است که انسان در جامعه انجام میدهد. بنا بر این، پرداختن به خود و خویشتنشناسی، استکمال نفس، شناخت حیات هدفدار، وجدان کار، کوشش و تلاش مستمر، احساس تکلیف، تعهد و ... از مهمترین ارکان خطابۀ او بود: «هر انسان و هر جامعهای که وجدان کار در نزد آنها از کار افتاده باشد، سقوط آنها با عوامل درونی و یا به دست دیگر کسانی که وجدان کار در آنان بیدار و در فعالیت میباشد، قطعی است». برای کسانی که با او مصاحبت و همنشینی داشتند، ملاحظۀ شخصیت، صداقت و سادگی رفتارش به صورت عملی، بسیار ارزشمندتر از هر توصیه و اندرزی بود که در خلال سالها اندیشهورزی و تحقیق از خود به یادگار گذاشته است. تواناییهای مغزی و قدرت تعمق در موضوعات پیچیده و نیز جنس مباحث و موضوعاتی که در آنها غور و تفحص می¬کرد، برای برخی جویندگان علم عجیب و شگفتآور بود؛ چیزی که بسیاری از افرادی که او را از نزدیک دیده و یا به نحوی از دانش وسیع وی بهره بردهاند، به آن واقفند و چنین مینماید که زندگی علمی و عملیِ او، با استناد و ارجاع به خاطراتی که از سوی بستگان و دوستان و شاگردانش نقل میشود، مفید و عبرتآموز بوده است.
محمدتقی جعفری با آگاهی به مقتضیات جامعۀ معاصر خود، در دورهای که یکی از پیشتازان علوم انسانی بود، بعضیها حتی نمیدانستند جایگاه علوم انسانی در کنار سایر علوم و دانشها مانند دو جادۀ موازی است که برای حصول نتیجه باید در کنار هم قرار گیرند. در آن دوران، فلسفه در برخی از محیطهای علمی جایگاهی نداشت و برخی از متفکران تصور میکردند که علم و دانش، صرفاً علمی است که بر اساس تجربه به دست میآید. او همواره در تلاش بود تا به علمای زمان بفهماند: علم نمیتواند صرفاً به صورت تجربی حاصل شود، بلکه علم، نیازمند و وامدار برخی اصولِ فلسفه و دین است و علم تجربی به تنهایی نمیتواند پاسخگوی تمام سؤالات بشر باشد؛ لذا یک نگاه جامعنگر لازم است تا امکان پاسخ سؤالاتِ خارج از حیطۀ علوم تجربی را فراهم کند. در روایتی آمده است:
اَلْعَالِمُ بِزَمانِهِ لاَ تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوابِس. (اصول کافی، ج ۱، ص ۲۶)
عالِم آگاه به زمان، در معرض هجوم لغزشها و شبهات قرار نمیگیرد.
ایشان همواره به نیازهای فکری زمان خود و اولویتها و ضرورتهای مباحث روزآمد توجه داشت و در حجرۀ بحثهای نظریِ عافیتطلبانه و انزواجویانه زندگی نمیکرد. آثار و حتی سخنرانیهای ایشان در محافل دانشگاهی و حوزوی و عمومی، همراه با احساس تعهد و تکلیف، به منظور رفع نیازهای فکری و علاج دردهای جامعه بوده است. میتوان گفت: امثال استاد محمدتقی جعفری با مطالعۀ فلسفۀ غرب و دیدگاه اندیشمندان طراز اول مغربزمین و ایجاد ارتباط دو سویه از طریق مکاتبه یا مواجهۀ حضوری با آنان، نشان دادند که نوآوری و خلاقیت، رمز دانشوری و فرهیختگی است.
او تلاشی خستگیناپذیر و ثمربخش در راه تشخیص و کاهش دردهای بشری و درمان و خشکاندن ریشههای آن داشت. کشتن پشۀ مالاریا که موجب بیماری است، میتواند یک روش موقت و محدود باشد، ولی خشکاندن باتلاق که محیط زیست پشه است، روش اصلی و بنیادین است. در منظومۀ فکری او، یکی از راهکارهای درمان تمام دردهای بشری به سه دستور اصلی خلاصه شده است:
دستور یکم: خودخواهی را تعدیل کنید.
دستور دوم: خودخواهی را تعدیل کنید.
دستور سوم: خودخواهی را تعدیل کنید.
(ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ویراست جدید، ج ۲، ص ۳۸۹)
او شخصی بیادعا به معنای واقعی کلام، و یک شخص ژرفاندیش بود؛ دانشمندی حکیم و نوآور که هیچ دانش و کلامی را سطحی نیاموخته بود و با کمال صداقت و تواضعی که در رفتارهای شخصی و اجتماعی داشت، دغدغهمند انسان بود و برای حل مشکلات موجود در جامعۀ بشری که ذهن و فکرش را تا آخر عمر مشغول داشته بود، همواره پیشگام و پیشرو بود و با تکاپوهایی افتخارآمیز، «رشد» و «راستی» را میجست تا غنا و شکوه عقیده و تفکر معقول را به ارمغان بیاورد.
با این وصف، کثرت گفتگوهای محمدتقی جعفری با اهل فن و صاحبان تخصصهای مختلف، نشاندهندۀ این امر میتواند باشد که او در مقام یک متفکر، گفتگو را امری فراتر از همسخنی و همکلامی دانسته، آن را مقولهای فراتر از دیالوگ میشناسد و در متن آن، روایتها و حقیقتها و حکمتهایی را سراغ دارد که چه بسا در غیر گفتگو، کمتر بتوان نظیری برای آنها سراغ گرفت.
تأمل در برخی از گفتگوهای به جای مانده از ایشان، شاهد و گواه این موضوع است، چرا که در مطاوی آنها شاهد پویش فکری و جولان مغزی، و به عبارت دقیقتر: تموج ذهنی هستیم، و در خلال فراز و فرودهای گفتگوهایی که به نظر میرسد از غنای کافی برخوردار بوده است، با سلوک ذهنی، پیوسته در حال جستجو و یافت و دریافت است. از اینرو، بیجهت نیست که در برخی از گفتگوهای او، به شکلی غیر قابل کتمان با دریافتهایی روبرو میشویم که بر اساس قواعد فلسفۀ علم میتوان از آنها با عنوان دیدگاههای ابتکاری و بدیع یاد کرد.
محبوبیت در میان عموم مردم از یکسو و آثار گرانقدر و متنوع ایشان از سوی دیگر، نمایانگر این جهادِ فکریِ ثمربخش و عظیم است. ایشان با آنکه در سن ۲۳ سالگی موفق به اخذ درجۀ اجتهاد از آیةالله شیخ کاظم شیرازی شده بود، اما از آن زمان تا خاموشی آخرین شعاع فروغ حیاتش، لحظهای از جهد بلیغ و عالمانه در راه تعالی اندیشههای والای بشری و نشر معارف الهی درنگ نکرد. او از یک سو مجتهدی است که حدود دوازده سال در حوزۀ نجف و سالیانی قبل از آن در تبریز و تهران و قم از محضر علماء، مراجع، فقها و فلاسفه بهرهمند شده، علوم عقلی و نقلی و عرفانی و ادبی را تا درجهای رفیع فرا گرفته است و از سویی دیگر، از همان دوران نجف با فلسفه و فرهنگ و ادبیات شرقی و غربی ارتباط برقرار میکند و به مقایسه میان روش شرقی و غربی در جهانبینی میپردازد؛ تا آنجا که گذشته از مطالعۀ دقیق و نکتهیاب و نقادانۀ بخش مهمی از فرهنگ مغربزمین، در بحثهای خصوصی و گفتگو با اندیشمندان غربی، قدرت و عظمت فرهنگ و معارف اسلامی را نمایانگر میسازد.